تبليغات X
 
ونوس
اینجا یه سیاره است…همین!
 
 
(place any text/link here - optional)
خرید…
ارسال شده در بهمن ۸م, ۱۳۹۰ at ۱:۵۴ ب.ظ

کلی ولخرجی کردم تو این ۲ هفته….
اصلا نباید پول دستم باشه.چه معنی میده آخه!؟
اما انصافا خرید کردن کلی کیف میدها .خودمون .
وسط این خرید ها؛
یه دسته گل هم برا خودم خریدم اصلا!:دی (نرگس بود)
قبلا هم خودشیفته بودم ولی به نظر داره تشدید میشه!! :) )….یکی بیاد جلوم رو بگیره.
خودشیفتگی هم حال میده.
بعد از مدتها بالاخره مجله ی آسمان شب رو هم خریدم.خیلی وقت بود از جلو کیوسک مجله فروشی رد نشده بودم که مجله بخرم.
چند روز پیش ۱۰ تومن مجله خریدم.نجوم و آسمان شب و داستان همشهری و… مجله فروشه با دهن باز داشت نگام میکرد.
داستان همشهری خوشم نیومد.نوشته هاش به دلم نشست .به جز یکی از داستانای خارجیش که الان یادم نمی یاد چی بود!!
آسمان شب عالی تر شده.
نجوم هستش دیگه.آخرین باری که خریدمش سیاه سفید بود.این بار رنگی شده.زیاد از این خوشم نمی یاد.آسمان شب قشنگ تر-شیکتر-علمی تر-…هستش.
یه کتاب هم خریدم از نویسنده ی خوبم دن براون! نقطه ی فریب.نوشته هاش رو دوست دارم کاری ندارم درسته یا غلط یا چی…نمادپردازی هاش و معما هاش رو خیلی دوست دارم.هنوز نخوندم ولی.
یه نکته تازه فهمیدم براون همش ۴۸ سالشه!!!فک کن!!

و کلی چیز دیگه ی لازم و غیر لازم خریدم!
(تو این ۲ هفته هیچ کاری نکردم.به معنای واقعی کلمه)
بسیار خوش میگذره.کلی هم خوشحالم.نمیشه تعطیلات رو بیشتر کنن؟؟؟؟

یه حس عالی:
ارسال شده در بهمن ۷م, ۱۳۹۰ at ۱۲:۰۸ ب.ظ

حس بیدار شدن از یه خواب عمیق بعد از یه خستگی حسابی جسمی…طوری که متوجه در رفتن خستگیت بشی..
عالیه.
اینو کسایی می فهمن که بیدار-خوابی و بیخوابی داشته باشن و حسابی خسته باشن.

……
نمی دونم چرا از اول تعطیلات بین ترمین! هرچقدر میخوابم سیر نمیشم…به شدت هم میچسبه این خوابیدنه:دی

کارپه دیم
ارسال شده در بهمن ۳م, ۱۳۹۰ at ۶:۲۵ ب.ظ

هروقت دلم می گیره،حس مرور قبلا خونده ها می یاد تو سرم،حس دلتنگی می کنم و دلم حرفای تکراری می خواد…
۲ تا کتابه که نجاتم میده:
انجمن شاعران مرده
شبهای روشن(شب های سپید)

بیشتر هم اولی!
برای چندهزارمین بار.هر بار هم همونقدر می چسبه که بار اول.حتی بیشتر چون هربار یه سری حس جدید توش القا میشه که دفعه ی بعدی که می خونمش یادم می یاد و می فهمم عجبا چقدر چیز عوض شده.چقدر اتفاق افتاده که اصلا انتظارشون رو نداشتم و چقدر همه ی خوبه…
این بار یاد کلاس ادبیات و دبیرستان افتادم کلا.همه ی شعرهای که می نوشتیم رو تخته سیاه.دعوا می کردیم!رو تخته جا میگرفتیم!:))) وای چقد دلم خواست.
دلم می خواد یه سری آدم کوچولو داشته باشم قد جا کلیدی!از آدمای واقعی یه تاثیرگذار تو زندگیم…بعد هر وقت دلم خواست برم برش دارم بذارم جلو ام نیگاش کنم!

…..
زندگی جاریست!
…..
من به جنگل رفتم چون سر آن داشتم که آگاهانه بزیم.من برآن شدم که ژرف بزیم و تمامی جوهر حیات را بمکم.هرآنچه را زندگی نبود ریشه کن کنم.تا آن دم که مرگ به سراغم می آید نپندارم که نزیسته ام.
-ثارو- محبوبترین پیام انجمن شاعران مرده

….
دیگه فک کنم حفظین شما انقد اینو اینجا نوشتم!


ارسال شده در بهمن ۲م, ۱۳۹۰ at ۱:۲۵ ب.ظ

از جمله مزخرف ترین و اعصاب خردکن ترین کارا با دایال آپ اتچ کردن چندتا فایل ه برا ایمیل …(نگوییم دایال آپ پس چه بگوییم؟! اتچ =پیوست کردن! این قسمت مخصوص نسرینه!)

برف زمستون…
ارسال شده در بهمن ۱م, ۱۳۹۰ at ۴:۱۳ ب.ظ

اولین برف درست و حسابی امسال هم بالاخره بعد از ناز و کرشمه های فراوان دیروز بارید.باز هم برف و سکوت و سفیدی مطلق و حس هوای پاک برفی….
عالیه.
زمستون ای فرمانروای فصل ها ی سال پاقدمت مبارک!(می دونم بهمنه!)
این برای هزارمین بار(در اصل ۲۰ امین بار!) زمستون فصل محبوب من ه به خاطر وقار و سکونش. و بعد بهار که عروس فصل های ساله.

نتیجه:
ارسال شده در دی ۲۹م, ۱۳۹۰ at ۱۲:۴۲ ب.ظ

این پست از طرف “نیروی کار جوان”! ارسال میشود.
مذاکره ی بامزه ای بود!و میشه گفت خوب پیش رفت.
خوب بود در کل.هرچند چیز زیادی معلوم نشد.حسابی خرم کردن!منم سرخوش.این هندونه های زیر بغلمو نمیدونم چه کنم!

امیدوارم خوب پیش بره

نگنجیدن در پوست..
ارسال شده در دی ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۹:۵۸ ق.ظ

بچه ها کار پیدا کردم!!
این مدت هی می گفتم یه خبر خوبی قراره بهم بدن!همین بود.دیگه داشتم ناامید میشدم که دیروز زنگ زدن بهم.
المپیاد نجوم قراره بگم.
دعا کنین مذاکرات فردا خوب پیش بره.این کار رو می خوام من.
این پست از سوی یک انسان سرخوش هیجان زده ی در پوست خود نگنجیده ارسال میشود!
وای .اولین شغلم تو بیست سالگی داره جور میشه. اول سال نگفتم امسال سال خوبیه؟!
عالی ام

« صفحه قبل